تبلیغات
پرسه درکوچه تنهایی عشق
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

پست ثابت

سلام این وبلاگ دلنوشته های شبای تنهایی من هست امیدوارم خوشتون بیاد

نوشته شده توسط :reyhan h.hosseiny
شنبه 15 فروردین 1394-04:45 ب.ظ
نظرات() 

دلم گریه میخوادمنوبرده ازیادنمیادنمیاد

امروزتولدمه ولی چ تولدی کاش توشناسنامه من صفحه تولدم نبود کاش تاریخ مرگمونم مینوشتن امروزحالم خوش نیس اصلا هی  خداااااا28ابان چکارکنم 







همش گریه زاری همش بی قراری  عجب روزگاری  نه روزجدیدی نه صبح سپیدی  همش ناامیدی تاچشماموبستم ی گوشه نشستم  خودم رومیبینم ک تنهاوخستم دیگه روی لبام گل خنده ای نیس میخوام باهمین روزگارم بسازم  نبایدنبایدخودم روببازم همش گریه زاری همش بی قراری عجب روزگاری  دل برده دیگه دلم مرددیگه کم اورده دیگه 


نوشته شده توسط :reyhan h.hosseiny
سه شنبه 10 شهریور 1394-11:31 ق.ظ
نظرات() 

دلنوشته

امروزهمه چیزسپردم دست خدا همه چیزرو خداخودش بهترازهرکسی ازدل ماادماخبرداره من توکل کردم وبه خداایمان دارم. گاهی مابایدصبورباشیم زمان تمام مشکلات روحل میکنه  امیدوارم ک دیرنباشه اون روز ک لبخندروی لبام بیاد .من ی نفردوست دارم ولی اون منونمیخواد نمیخوادک نه دلش میخوادعقلش نمیخواد سردلایلی ک اصلا مهم نیس وتوعرصه  زندگی حل میشه یعنی هرزندگی ک شروع میشه خ مشکلات داره ولی خب باشروعش کم کم همه چیزحل میشه امیدوارم ی روزباعقلش حرف دلش بپذیره ترس ازاینده روهمه ماهاداریم چون هیچکس نمیدونه اینده قراره چی بشه  امیدوارم اون روزدیرنشده باشه ک بگه ای کاش زودترمیگفتم ای کاش بود خ چیزامث دوست داشتن نگفتنش ممکنه دیربشه خ دیرشایدطرف مقابل امروزباشه فردانباشه  

نوشته شده توسط :reyhan h.hosseiny
سه شنبه 10 شهریور 1394-10:52 ق.ظ
نظرات() 

تاوان

من بایدزنده بمونم وببینم تقاص کارایی که باهام کرده پس میده خداجون تقاص بایدبده من نمیبخشمش خدایابه ماه رمضان وقرانی که داخلش نازل کردی قسمت میدم ببینم عذابی که من کشیدموداره میکشه من بایدببینم خدامن نمیبخشم اگه خدایی وهستی وعادلی ذنده نگهدارم وی کاری کن ببینم داره تاوان میده خدااااااااااااااااااابه اشکایی ک ریختم به احساس وعشقم به تنهاییم به حقی ک ازم ضایع کردبه دلم ک شکست نگاه کن من طاقت ندارم همش سپردم بهت

نوشته شده توسط :reyhan h.hosseiny
یکشنبه 14 تیر 1394-12:04 ب.ظ
نظرات() 

پایان من

همه چیزتموم شد عشقمون تموم شدرابطمون تموم شدحالم خیلی بده کاش هیچوقت پشیمون نشه کاش نگه کاش ریحان بود من حالم خیلی خرابه همه زندگیم بهم ریخته امتحان دارم مریض شدم عشقم ورابطه 2سالم تموم شده

نوشته شده توسط :reyhan h.hosseiny
دوشنبه 25 خرداد 1394-12:59 ب.ظ
نظرات() 

چقدرسخته……

چقــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر سخـــــــــــته
 
 
 
          کسی معنی نگاه خستت رو نفهمه...
 
 
چقــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر سخـــــــــــته
 
 
 
          به همه لبخند بزنی و توی دلت یه دنیا غم باشه...
 
 
 
چقــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر سخـــــــــــته
 
 
 
          دلت گرفته باشه و یه بغض تو گلوت داشته باشی، اما مجبور باشی بخندی...
 
 
چقــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر   سخـــــــــــته
 
 
 
         دلتنگ باشی، اما مجبور باشی دلتنگیات رو سرکوب کنی واسه وجود نازنینش...
 
 
چقــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر سخـــــــــــته
 
 
 
وقتی همه میخندن، ناگهان با یه جمله دلت بگیره و آروم آروم تو دلت اشک بریزی و بشکنی...
 
 

 
چقــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر سخـــــــــــته
 
 
 
      موضوعی که دلت رو به آتیش میکشه رو بشنوی و مجبور بشی
     بالاجبار لبخند بزنی


نوشته شده توسط :reyhan h.hosseiny
سه شنبه 18 فروردین 1394-12:42 ق.ظ
نظرات() 

آروم وبی صدا……

وقتی دستت تو دست عشقته و آروم یه فشار کوچیک به دستت میده ... 

بی تفاوت ازین فشار رد نشیا

داره باهات حرف میزنه

...

میگه دوست داره!

میگه هوات و داره!

میگه حواست به من باشه!

میگه حواسش بهت هس!

میگه تنها نیستیا!

میگه....

تو هم همینجور که دستت تو دستشه

آروم انگشت شصتت و بکش رو انگشتاش...


آره

یه وقتایی بی صدا و بی نگاه حرف بزنین

 



نوشته شده توسط :reyhan h.hosseiny
یکشنبه 16 فروردین 1394-08:45 ب.ظ
نظرات() 

شرط بندی تلخ………


 

ﺩﺧﺘﺮ : ﻋﺸﻘﻢ ﺷﺮﻁ بندﯼ ﮐﻨﯿﻢ؟؟؟ ﭘﺴﺮ : ﺑﺎﺷﻪ

 

 

ﺧﺎﻧﻮﻣﻢ ...ﺑﮑﻨﯿﻢ ...ﺩﺧﺘﺮ :ﺗﻮﻧﻤﯽﺗﻮﻧﯽ24 ﺳﺎﻋﺖﺑﺪﻭﻥﻣﻦ ﺑﻤﻮﻧﯽ ... ﭘﺴﺮ : ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻢ ...

 

 

 ﺩﺧﺘﺮ : ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﻢ ..... 24 ﺳﺎﻋﺖ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽ ﺷﻪ ﻭ ﭘﺴﺮ ﺍﺯ

 

 

ﺳﺮﻃﺎﻥ ﻋﺸﻘﺶ ﻭ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺯﻭﺩ ﻗﺮﺍﺭﻩ ﺑﻤﯿﺮﻩ ﺧﺒﺮ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ... 24 ﺳﺎﻋﺖ ﺗﻤﻮﻡ

 

 

ﻣﯽﺷﻪ ﻭ ﭘﺴﺮﻣﯿﺮﻩ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﺧﻮﻧﻪ ﯼ ﺩﺧﺘﺮ .. ﺩﺭ ﻣﯽ ﺯﻧﻪ ﻭﻟﯽ ﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﺭﻭ ﺑﺎﺯ

 

 

ﻧﻤﯽﮐﻨﻪ ...ﺩﺍﺧﻞ ﺧﻮﻧﻪﻣﯽ ﺷﻪ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﻭ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻪ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﻣﺒﻞ

 

 

ﺩﺭﺍﺯﮐﺸﯿﺪﻩﻭرﻭﺵﯾﻪﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖﻫﺴﺖ ...ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ: 24 ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻦ ﻣﻮﻧﺪﯼ ... ﯾﻪ

 

 

ﻋﻤﺮ ﻫﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﯽ ﺑﻤﻮﻧﯽ ﻋﺸﻖ ﻣﻦ ... ﺩﻭﺳﺘﺖﺩﺍﺭﻡ ....:

 

 



نوشته شده توسط :reyhan h.hosseiny
یکشنبه 16 فروردین 1394-08:42 ب.ظ
نظرات() 

تنفر……

بعضیا کاری باهات میکنن که یادآوری تمام لطف هایی که

 

 

درحقشون کردی...

 

 

به شدت ازخودت متنفرت میکنن!

 

 




نوشته شده توسط :reyhan h.hosseiny
یکشنبه 16 فروردین 1394-08:41 ب.ظ
نظرات() 

احساس……

آدم یک جایی می رسد که دست به خودکشی می زند.نه

 

 

اینکه یک تیغ بردارد رگش را بزند، نه قید احساسش را

 

 

می زند...

 



نوشته شده توسط :reyhan h.hosseiny
یکشنبه 16 فروردین 1394-08:40 ب.ظ
نظرات() 

گنجشک……


 

 

دوتا گنجشک بودن...یکی داخل اتاق ،یکی بیرون پشت شیشه

 

 

گنجشک کوچولوازپشت شیشه گفت:من همیشه باهات میمونم قول میدم

 

 

وگنجشک کوچولوگفت:من واقعاعاشقتم.اماگنجشک توی اتاق بازهم فقط

 

 

نگاش کرد!امروزدیدم گنجشک کوچولوپشت شیشه ی اتاقم یخ زده!

 

 

اون هیچ وقت نفهمید گنجشک توی اتاقم چوبی بود!

 

 

حکایت بعضی ازماهاست...

 

 

خودمونونابود میکنیم واسه آدمای چوبی!کسانی که نه مارا می بینند ونه

  

 

صدامونو میشنون...!

 

 




نوشته شده توسط :reyhan h.hosseiny
یکشنبه 16 فروردین 1394-08:37 ب.ظ
نظرات() 

شده این همه عاشق باشی……

تا به حال شده دوست داشتنت را قورت بدهی...؟!

 

 

لبخندبزنی...

 

 

بی تفاوت باشی...؟

 

 

شده دلتنگی بپیچدبه دلت،راه نفست راببندد خفه ات کند...؟

 

 

هی دستت برود سمت گوشی...

 

 

برش داری...

 

 

نگاهش کنی ...

 

 

پرتش کنی...

 

 

شده یک آهنگ برایت شود روح یک لحظه بشودخاطره...

 

 

وهرچه تکرارشود دیوانه ترات کند...؟

 

 

شده قسم بخوری دیگر کاری به کارش نداری...

 

 

اما یهو دریک لحظه گوشی موبایل را برداری،پیغامی تایپ کنی...

 

 

انگشتت برود سمت کلمه send منطقت بمیرد،قلبت تندتندبزند و

 

 

sendکنی...؟

 

 

شده تمام روز را درانتظاریک جواب بیقرارباشی...؟

 

 

نرسد این جواب...

 

 

آخرگوشی رابرداری واینطوری بنویسی ...اشکالی نداره،اگه نمیخوای جواب

 

 

 

بدی ،نده...فقط میخواستم بدونم خوبی؟همین...

 

 

مواظب خودت باش،شده بازجوابی نیاید...؟

 

 

بازبشکنی...

 

 

هزارباردیگرهم بشکنی امابازبادست ودل شکسته دوستش داشته باشی...؟

 

 

شده این همه عاشق باشی...؟این همه احمق...؟



نوشته شده توسط :reyhan h.hosseiny
یکشنبه 16 فروردین 1394-08:34 ب.ظ
نظرات() 

اشک……

  

وقتی نیست نباید اشک بریزی بایدبگذاری بغض ها روی

 

 

هم جمع شوندوجمع شوند،همین ها تو را می سازد

 

 

سنگت می کند درست مثل خودش باید یادت باشد حالا

 

 

 

که نیست اشک هایت را ندهی هرکسی پاک

 

 

 

کند .میدانی؟آخرهرکسی لیاقت تو واشک هایت را

 

 

ندارد...



نوشته شده توسط :reyhan h.hosseiny
یکشنبه 16 فروردین 1394-08:33 ب.ظ
نظرات() 

هیچکس ……

 

هفته ی اول جدایی هرشبت گریه اس،هرلحظه به فکرشی شبا با عکسش میخوابی

 

 

هفته ی دوم سخت ترمیشه نفست میخواد بگیره انگار بی تابی،خنده هات

 

 

جاشونومیدن به گریه

 

 

ماه اول هنوزشایدامیدداری که برگرده هرشبت پیجشو چک میکنی کامنتای

 

 

زیرشومیخونی

 

 

ماه دوم اما کم کم بیخیالش میشی خنده میاد رو لبت ازفازغم میکشی بیرون

 

 

بارفیقات میری بیرون منتها یه جا یه لحظه دلتنگی دوباره مچتو میگیره...

 

 

ماه سوم هه اسمش یامخفف اسمش رو ناخودآگاه گوشه ی همه ی کتابات

 

 

می نویسی موقع درس حواست میره پیشش میخوای ازش خبربگیری...امانمیشه

 

 

میگذره...شش ماه...یه سال...دوسال...باخیلیا بعداون بودی که شاید ازخیلیا دوست

  

 

دارم شنیدی

 

 

قیافش ازیادت رفته تنهاچیزی که ازش برات مونده یه سری خاطره ی

 

  

مبهمه...تموم شدشبای بی قراریت

 

 

فقط یه چیزیو بدون ازاین به بعد هیشکی عین اون نمیتونه دلتوبلرزونه...

 

  

هیشکی...



نوشته شده توسط :reyhan h.hosseiny
یکشنبه 16 فروردین 1394-12:17 ب.ظ
نظرات() 

نمیتونی……

شده بعضی وقتا یهو بهم بریزی؟

 

 

شده بعضی وقتها یهو دیگه دوستش نداشته باشی؟

 

 

به خودت میگی اصلاواسه چی دوسش دارم؟مگه کیه؟

 

 

مگه واسم چیکارکرده؟مگه چی داره که ازهمه بهترباشه...؟

 

 

بعد بخودت میخندی ولعنت میفرستی که اصلا واسه چی اینقد خودتو اذیت

 

کردی؟

 

 

یهو  یه چیزی یادت میاد...

 

 

یه چیز خیلی کوچیک...

 

 

یه خاطره...یه حرف...یه لبخند...یه نگاه...وبعدهمین...همین کافیه تا به

 

 

 

خودت بیای

 

 

ومطمئن بشی که نمیتونی فراموشش کنی...حتی اگه بخاطرش بدترین بلاها 

 

 

 سرت بیاد...



نوشته شده توسط :reyhan h.hosseiny
یکشنبه 16 فروردین 1394-12:15 ب.ظ
نظرات() 

مهم. نیس……

 

میگی مهم نیست اماوقتی اسمشو میشنوی داغ دلت تازه میشه...


میگی مهم نیست اماتابهش فکرمیکنی اشک توی چشمات جمع میشه...


میگی مهم نیست اما توی تنهایی هات همش باهاش حرف میزنی...


میگی مهم نیست امابعضی وقتا دستت میره رو شمارش که زنگ بزنی


،نزنی،بزنی،نزنی...


میگی مهم نیست امادلت میخواد بازم بهش فکرکنی...


میگی مهم نیست امادلت واسه خنده هاش تنگ شده...


میگی مهم نیست اما شبا تاصبح خوابت نمیبره باخودت میگی یعنی داره


چیکارمیکنه...


میگی مهم نیست امامیدونی چقدرمهمه...میدونی چقدر دوسش داری...

 

میگی مهم نیست بگو مهمه اما اونی که باید باشه نیست.

 




نوشته شده توسط :reyhan h.hosseiny
یکشنبه 16 فروردین 1394-11:55 ق.ظ
نظرات() 







  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2